X
تبلیغات
یاد روزهای قدیم...

یاد روزهای قدیم...

دیگه طاغت نیاوردم

نمی خواستم اینجا دیگه بنویسم

ولی نتونستم نتونستم

نتونستم دیگه اس ام اس ندم

وای...

امشب بازم دلم گرفته....

مثل همیشه....

ولی نه...  مثل همیشه نیست... این روزا بدتره

این روزا که اطرافت می بینی احساس تنهایی بیبشتر سراغت میاد

با هر سوال بعضیا.... تنهایی مثل یک پتک می مونه که ...

وقتی هر روز به فکرش باشی...

هر روز به یادش باشی

ولی نتونی بری طرفش....

اینو نمیشه گفت که از روی عادته.... نه... عادت این همه نیست...

 

 

نوشته شده در ساعت توسط علی و آرزو| |

امشب باز ،طوفانیست در دلم         شبان ، گمراه نالانیست در دلم

ز هر سو میرود زین دیر                میش ها در بهره چنگالیست در دلم

فریاد آسمان را می شنوی؟           گویی سکوت جاودانیست در دلم

آرزو را بزمی شادانه بود                زین فراق جانان ، غوقایست در دلم

التهاب دوری او برده صبرم             تا وصال او ، صبر ایوبیست در دلم

نویسنده : علی ( عاشق بارونی)

نوشته شده در ساعت توسط علی و آرزو| |

برگرد ای غریبه

من بیمار نگاه خاموشت هستم

من دلتنگ ان سکوت بی فرجامت هستم

من اواره کوچه به کوچه چشمانت هستم

می دانی؟

هر وقت برف می بارد من سفر میکنم

سفری به درون ان نگاه معصومت

سفری به دنیای پاک سادگیت

سفری به دنیای پاک سادگیت

سفری به یادهای فراموش نشده

سفری به ان دور دست های غریب

ای مسافر گمشده شهر ماه

من تو را هر روز در غروب خیالم می بینم

با همان نگاه های خسته و پر نفوذ

من تو را همیشه اینگونه میبینم!همیشه

نگاهت بوی خاک باران خورده را میداد

تو رفتی!

ارام و بی نشان

سراغت را از شقایق های وحشی گرفتم

گفتند: ما خواب بودیم کسی را ندیده ایم

به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو ان را ندیده ای؟

کلامش بارش سکوت بود

حال من مانده ام با کوله باری از یادهاو تنهایی ها

وغروبی دیگر که انعکاسی از نگاه توست

برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم

جاودانه دوستت دارم

نوشته شده در ساعت توسط علی و آرزو| |

 
مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهد شد

قضای آسمانست این و دیگرگون نخواهد شد

مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
...
...
هر آن قسمت که رفت آنجا، کم و افزون نخواهد شد

خدا را محتسب، ما را به فریاد دف و نی بخش

که ساز شرع، زین افسانه بی قانون نخواهد شد

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی

دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
 
 
 
نوشته شده در ساعت توسط علی و آرزو| |

این روزهایم تعریفی ندارد ...

یعنی تعریفی ها برای این روزهای من نیست ...

اشتباه بزرگ آن روزت شاید نابخشودنی باشد ...

پر شده ام از دلمردگی های شیشه ای که وقت و بی وقت می شکندد ...

و بر زمین کوبیده می شوند

نوشته شده در ساعت توسط علی و آرزو| |